![]() |
![]() |
|
| وقتی ع - ش - ق میاد هیچکس نمیبینه اما وقتی میره همه میبینن |
|
پيوسته دلم در التهاب است ... نمي دانم تا كجا ... تا به كي .... اين جسم خسته بايد چنين شيدا
باشد ... مجنون بي ليلا ... ليلاي بي مجنون ! ...نمي دانم روح من در كدام ديار ... در آغوش كدام خنده بي پايان ... در كدام سرزمين آرام خواهد گرفت ؟ نمي دانم سرگرداني روح من به برزخي طولاني شبيه است كه مرا با افسون مرگ هماغوش كرده است .... خداي من چنين واله ... چنين پريشان .... اسير چيستم من ؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 23 مهر1385ساعت 12:5 بعد از ظهر توسط اکبر شیری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
تا که بودیم نبودیم کسی
کشت ما را غم بی همنفسی تا که رفتیم همه یار شدند خفته ایم و همه بیدار شدند قدر آینه بدانید چو هست نه در آن وقت که اقبال شکست |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1388 تیر 1386 مهر 1385 خرداد 1385 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 |
|
RSS
|