تبليغاتX
[IMG]http://i5.tinypic.com/14afr4m.jpg[/IMG] فرشته آسمانی
وقتی ع - ش - ق میاد هیچکس نمیبینه اما وقتی میره همه میبینن
پيوسته دلم در التهاب است ... نمي دانم تا كجا ... تا به كي .... اين جسم خسته بايد چنين شيدا

باشد ... مجنون بي ليلا ... ليلاي بي مجنون ! ...نمي دانم روح من در كدام ديار ... در آغوش

كدام خنده بي پايان ... در كدام سرزمين آرام خواهد گرفت ؟ نمي دانم سرگرداني روح من به

برزخي طولاني شبيه است كه مرا با افسون مرگ هماغوش كرده است .... خداي من چنين

واله ... چنين پريشان .... اسير چيستم من ؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 مهر1385ساعت 12:5 بعد از ظهر  توسط اکبر شیری | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
تا که بودیم نبودیم کسی
کشت ما را غم بی همنفسی
تا که رفتیم همه یار شدند
خفته ایم و همه بیدار شدند
قدر آینه بدانید چو هست
نه در آن وقت که اقبال شکست

نوشته های پیشین
اردیبهشت 1388
تیر 1386
مهر 1385
خرداد 1385
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

K2