![]() |
![]() |
|
| وقتی ع - ش - ق میاد هیچکس نمیبینه اما وقتی میره همه میبینن |
|
قاصدک هان : چه خبر آوردی ؟ از کجا : وز که خبر آوردی ؟ خوش خبر باشی : اما : اما گرد بام و در من بی ثمر میگردی . انتظار خبری نیست مرا نه ز یاری نه ز دیارو ـ دیاری : برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کسی : برو آنجا که تو را منتظرند . قاصدک ! در دل من همه کورند و کرند . دست بردار از این در و طن خویش غریب قاصدک تجربه های همه تلخ : با دلم می گوید که دروغی تو : دروغ : که فریبی تو : فریب . قاصدک ! هان : ولی... آخر ...ایوای ! راستی آیا رفتی با باد ؟ راستی آیا جایی خبری هست هنوز ؟ مانده خاکستر گرمی : جایی ؟ در اجاقی ـ طمع شعله نمیبندم ـ خردک شری هست هنوز .
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 4 تیر1386ساعت 9:18 بعد از ظهر توسط اکبر شیری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
تا که بودیم نبودیم کسی
کشت ما را غم بی همنفسی تا که رفتیم همه یار شدند خفته ایم و همه بیدار شدند قدر آینه بدانید چو هست نه در آن وقت که اقبال شکست |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1388 تیر 1386 مهر 1385 خرداد 1385 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 |
|
RSS
|